#وقتی_پدرم_عاشق_شد_پارت_237
-بشری؟
سدا با لبخند به من نگریست.
-این برادر و خواهر نوید بخش آرامش توی زندگی من شدند. یار و یاور روزهای سختی...
سدا لب گزید.
-اون شب با ترس به بشری از حال خراب شوهرم گفتم. اونم به برادرش منتقل کرد. بعد در میان ناباوریم ، بشیر ، وسایلش رو برداشت. یکسری دارو و وسایل و به دنبالم اومد. زخم لئون رو شستشو داد، تیر رو خارج کرد و روش ضماد زد و بعد پانسمانش کرد. بعد از اون روز دوستی بشیر و لئون و من و بشری شکل گرفت. شاید خدا میخواست توی سختی اون سالها من تنها نمونم.
بشیر هم مثل لئون سرش پر باد بود . با این تفاوت که دیدگاههای مبارزاتیشون با هم فرق داشت. لئون به خاطر تحصیلاتش خواهان حکومت سوسیالیستی* بود و بشیر طرفدار دموکراسی**. چه شبها و روزهایی که این دو با هم بحث داشتند. کم کم جبهه مبارزاتیشون یکی شد. کلا توی ایران جو مبارزاتی بعد از جنگ جهانی ، شدید شد. گروهها با همه اختلافات نظرشون توی اهداف مشترک به هم کمک میکردند. هدف نهایی با هم فرق داشت ولی اولین قدمشون یکی بود. سرنگونی حکومت وقت. یکی فقط میخواست نحوه انتخاب نخست وزیر عوض بشه و دیکری از پایه با نظام مشکل داشت.
لئون فراری شده بود. هر روز توی خونه ما می ریختند و به دنبالش میگشتند. ترس و نبود امنیت منو وادار کرد به خونه پدریم پناه ببرم. توی شهر معروف شده بود که اولین مبارز شوهر منه. این بود که تا اتفاقی میوفتاد تیرها به سمت اون هدف گرفته میشد. تمام این تعقیب و گریزها، سختی ها و آزارها ، دو تا فایده داشت اولیش قوی تر شدن دوستی من و بشری بود و دومیش باز شدن پای ابراهیم خان مشیری ، به زندگی بشری . مردی که نظامی بود و اگه نبود ، چه بسا زندگی برای ما بدتر از این میشد. مردی که عاشق شد و نذاشت زندگی عشقش از هم بپاشه. که اگه نبود ، بشری و بشیر هر دو اعدام میشدند.
اشکی از گوشه چشم سدا چکید.
-اون روزا فکر میکردم سخت ترین روزهای عمرم رو میگذرونم. یک زن خیلی جوون با یک بچه یچهار پنج ساله که جایی رو نداشت تا بمونه. خونه ی پدری شده بود محل عذاب. پدرم به خاطر مشکلات من بیمار شده بود. تنها خواهرم ازدواجش در معرض خطر بود و من هیچ کاری از دستم برنمیومد. از اول نباید میذاشتم بره. نتونستم جلوی کاراش رو بگیرم. دوستش داشتم و با همه کارهاش و مشکلات می دونستم اگه به عقب برگردم...بازم انتخابش میکنم. ...اما...آخرش یک روز...خبر آوردند که ...همه چیز تموم شده...توی یک درگیری...مرد من..پدر بچه ام ...کشته شده بود. تازه اون روز فهمیدم مشکلاتم داره شروع میشه.
سدا طاقت نیاورد و گریست. اشکهایش قلبم را به آتش میکشید. الهام اشاره کرد تا تنهایش بگذارم. به آشپزخانه رفتم تا سدا آرامبگیرد.
-نمی دونستم...وگرنه...اذیتشون نمی کردم.
-سدا زن مقاومیه. براش لازمه که گاهی مشکلاتش رو بیرون بریزه . با اینکه خیلی بچه سال بوده که ازدواج کرده ، ولی از خیلی از دخترای سن بالا بهتر زندگیش رو اداره کرده. بشری میگه توی همون هیر و ویر گرفتاری هاش ، همه ، حتی افسرای پرونده شوهرش ، بهش به یک دید احترام امیز نگاه میکردند.
----
امیدوارم فکر نکنید مبارزات قبل ز انقلاب همه فقط برمیگرده به قشر مذهبی!!
*سوسیالیسم:«سوسياليسم تئوري يا سياستي است كه هدف آن مالكيت يا نظارت جامعه بر وسايل توليد - سرمايه، زمين، اموال و جز آنها - به طور كلي، و اداره آن به سود همگان است»
**دموکراسی: آزادی نظر و عقیده
romangram.com | @romangram_com