#تنهایی_رها_پارت_215





آیدا جلو آمدو روبوسی کردیم جعبه ی بزرگ شکلاتو همرابای دسته گل رز سفید به طرفم گرفت

-رها جان قابل تورو نداره مطمعنم کارت حرف نداره

-مرسی آیدا جون

راهنمایشون کردم کنار سعید ایستام دستمو گرفت وبوسید

-خوب چه خبرا ؟احوال خواهر نازم ؟

-مرسی خوبم آذین و امین خوبن ؟مامان اینا چطورن ؟

همینطور که تابلوها رو نگاه می کرد جواب داد

- همه خوبن سلام رسوندن امینم ی شیطونی شده ازدیوارراست بالا میره

خانوادی عمو هرکردوم مشغول دیدن یک تابولو شدن به بچه ها نزدیک شدیم ..

بسم الله محمد چرا چهرش اینقدر سرخ واخمو شده نکنه بچه ها ازکارمون بد گفتن ؟با این افکار جلو رفتم تقریبا همه ی بچه ها ی کلاس جمع بودن با خنده دست سعیدو تکون دادم

خب بچه ها معرفی می کنم

دادشم سعید

دخترا سلام دادن وپسرها دست سعید با همشون خوش بش کرد به محمد رسید محمد نگاه عمیقی به من وسعید کرد اخماش باز شد ودست داد

-سلام خوشوقتم خوش آمدید

سعید هم با لبخند مردانه جواب داد

romangram.com | @romangram_com