#تنهایی_رها_پارت_195
لیوانش جلو کشید ولبخند کجی زد
-نه ب جان خودم
سرشو پایین انداخت وبه لیوان توی دستش خیره شد
-دروغ چرا بله
گیج شده بودم سرمو کج کردم که صورتشو ببینم
-ببخشید منظورتون چیه ؟
بالبخند بدون اینکه نگاهم کنه جواب داد
-هیچی بابا بی خیال قهوتو بخور سرد شد
ازاون روز به بعد همکاری ماشروع شد ساعات بیکار وبه انجام دادن پروژه می پرداختیم قبل ازاین فکرمی کردم بی خیاله نسبت ب درس و تحصیل وقتی پشتکارشو دیدم فهمیدم بی خودی قضاوت کردم ..مودب و باوقار بود وقتی باهم کارمی کردیم البته شوخی کردن جزی از وجودش بود ..ک منم با کارهاش ب خنده می افتادم کلا ساعت خوشی درکنارش داشتم
چشمهای قهوای تیره ابروی پهنو راست بینی کمی استخوانی ولی خوش حالت لب ظریف ،قد متوسط وکمی چهارشانه..همیشه اسپرت ولباسهای مارک می پوشید
بعدازپایان کلاس راهی خونه شد کلاسم با دوستانم در خوابگاه متفاوت بود باید تنهایی برمیگشتم هواتاریک بود کنار خیابون ایستادم ک ماشین بگیرم ..ازدور اونور خیابون توجهم ب ب ماشینی جلب شد باز دلم هوری ریخت مطمنم امین بود مگه قرار نشد دیگه نیاد اینجا تواین افکاربودم ک ماشینی مانع دیدنم شدو جلوی من ایستاد می خواستم رد بشم که با صدای راننده متوقف شدم
-رها خانوم سوارشید می رسونمتون
باتعجب سرمو پایین آوردمو داخل ماشینو نگاه کردم
- اِ...شمایید مزاحم نمیشم
romangram.com | @romangram_com