#تا_آسمان_پارت_608
_آره..آره.. اونجا... چیزی شده ?
_نه چیزی نشده.. اومدم با دکتر صحبت کنم.
_با دکتر ... مشکلی برات پیش اومده... چرا نمیگی چی شده?
یعنی باید باور میکرد که نگرانی این صدا برای خودش بود.
از ترس بی مورداو دلش گرم شد׃چیزی نشده... میگم برات.
صدای مهراد دوباره آرام گرفت׃گوشیتو نگاه کردی?
لبهایش را تا میتوانست محکم گاز گرفت. عجب افتضاحی!
_زنگ زده بودم بگم پویا اینا برگشتن..
_پویا?مگه کجا رفته بود?
_برای یه دوره ی تدریس و آموزش شیش ماهه یه گروه از ایران رفته بودن فرانسه....پویا هم به نمایندگی از استان از گروه ما دعوت بود..... دیروزسراغتو میگرفت ..فکرکردم شاید توام بخوای ببینیش...اینه که گفتم برا ناهار بریم که بتونیم ببینیمش.
برای باهم بودنشان پویا را بهانه میکرد.?
این هم یک جور دعوت به ناهار بود?
romangram.com | @romangram_com