#تا_آسمان_پارت_599

ژیلا خانوم از آن سمت کانتر سری با لبخند تکان داد׃والا با هشتادو پنج کیلو وزن امیدوار بودم حداقل یه چهار کیلوش بچه باشه.

صدای پوف حدید و خنده ی بلند دکتر همزمان شد.

خودش هم خنده اش گرفته بود׃چطور ?چند کیلو بود مگه?

_دو کیلو و هشتصد گرم البته با ورم و پوشک و باقی مخلفات.

حدید بود که داشت با قهقه میزد روی پایش . صورت سفیدش تا پیشانی سرخ شده بود.

خوش خنده گی حدید به خودش هم سرایت کرد.

_بچه هم اینقد زشت... نوبره والا... درست شبیه میمون.. پشمالوو قرمز.

_الللهی.. دلت میاد حدید?خوشگل بود که ...عکسشو دیدم.

_یه دختری بشه..... همه با انگشت نشونش بدن... تو فقط صبر کن حدید.

از تعریف دکتر قند توی دلش آب میشد.

_چه خبر از بابا اینا دخترم.... خوب هستن?

لیوان شربتش را گذاشت کنار دستش و موهایش را فرستاد عقب׃سلام دارن خدمتتون...


romangram.com | @romangram_com