#تا_آسمان_پارت_356
_آدم با دیدنش باید کفاره ی چهل گناه بده.. ..یه ماهو خورده ایه اینجایی و هنو نیومده سراغت...مردی که بعد این همه وقت
دلش برا زنش تنگ نشه همون نیاد بهتره..... واقعا که....ملتو برق میگره .. به ما که
میرسه چراغ نفتی هم می افته به پت پت...گندت بزنن شانس....
مهتا بود که شانه اش را چسبید وتکان داد׃چه نشسته.....پاشو حاضر شو دیگه...
از نوک چتری های واکس خورده تا ناخن های قرمز پای مهتا را از نظر گذراند׃کجابه سلامتی ?
لبهایش کج شد ׃مزار شریف...... کجا میخواستی برم... شنا دیگه...
رفت ودمر افتاد روی تخت و بالشش را گرفت میان بازوهایش ׃نمیام... حسش نی...
_اوهوو... چه حرفا...
مهتا جفت پاهایش را کشید تا لبه ی تخت׃پاشو ببینمه.... حالا اگه آیسان بود با کله میرفتا...
تاج تخت را چسبید وبا خنده ای که به زحمت مهارش کرده بود جفتکی پراند׃ولم کن خره... نمیتونم بیام ....
_وضعیت قرمزه.... ?
نفسش را فرستاد بیرون وچرخید ׃نه بابا ...این ماه خبری نشد....
romangram.com | @romangram_com