#سکوت_یک_تردید_پارت_175
اول دریا رسوندم خونه بعدش هم خودم رفتم خونه...وقتی رسیدم مامان خونه نبود...یه راست به سمت اتاقم رفتم...روی تختم نشستم و به این فکر کردم که چجوری سورپرایزش کنم...نمی دونم چرا...اما دوست داشتم تنهایی یه کاری واسش بکنم نه با نیاز اینا....یکمی فکر کردم....بعد از چند لحظه جرقه ای تو ذهنم زد...آره عالییی میشه....فقط آرتان باید کمکم کنه...
شمارشو گرفتم بعد از چنتا بوق جواب داد:
_جوونم...
_سلاممم...
_به...سلام خواهر زن گلم...چطوری..
_ممنون تو چطوری!!؟؟
_منم خوبم...چه خبرا!!!؟
_سلامتی...آرتان بهراد کجاست...
مکثی کرد بعد از چند لحظه گفت:اممم چیزه...رفت یه جایی کار داشت...
ایوووول...خونه نیییس....
_خب چیزه تو کلید این خونتون با بهراد رو داری!!!؟
_آره دارم...واسه چی!!؟می خوای چیکار!!!؟
_آخه آقا بهراد واسه تولد من خییلی زحمت کشید می خوام تو خونش سوپرایزش کنم....
مکثی کرد و گفت:باش...واست میارم....
_نه خودم میام میگیرم ازت....
_نه ما بیرونیم تا یه ربع دیگه واست میارم....
_باشه ممنون...
با صدای ناراحتی گفت:خواهش می کنم...فعلا..
_فعلا...
romangram.com | @romangram_com