#سکوت_یک_تردید_پارت_174
من:ممنون...می تونم چند نمونه از ساعت های خوبتون رو ببینم...
_حتما...تو چه رنج قیمتی باشه!!؟
_قیمتش مهم نیس...
_رو چشم...
این رو گفت و رفت...بعد از چند لحظه با چند نوع ساعت برگشت...روی شیشه گذاشت...ماهم جلوتر رفتیم و به ساعت ها نگاه کردیم...همشون واقعا خوشگل بود...گیج شده بودیم چون از همشون خوشمون اومده بود...اما میون همه اونها...یه ساعت بود که از بقیه شون قشنگ تر بود...از نظرم...یه ساعت سه موتور طلایی...که خییلیی ناز بود...ساده و شیک بود...ساعت رو از روی شیشه برداشتم و به سمت دریا گرفتم...
_این چطوره دریا!!!؟
دریا نگاهی به ساعت انداخت و با ذوق گفت:واااای...آره خییلیی ناز....مطمئنم به دستاش خیلی میاد...همینو بگیر....
لبخندی زدم و گفتم آره همینو میگیرم...
فروشنده:پس همین شد!!؟
_بعله همین...
_عالیه تبریک میگم بهتون انتخاب علی داشتید...چیز دیگه ای نیس در خدمت باشیم!!؟
_نه ممنون لطفا همین رو حساب کنید...
_قابل نداره...مهمون ما باشید...
_ممنون....
بعد از حساب کردن پول ساعت از مغازه خارج شدیم...اخیییش راحت شدم...خییلیی قشنگ هستااااا....
سوار ماشین شدیمو راه افتادیم...بعد از چند لحظه با ذوق گفتم:ولی خدایی خیلی قشنگ بود...مگه نه!!!؟؟
_آره خدایی...خیلی قشنگه مبارکش باشه...
_مرررسییی....
romangram.com | @romangram_com