#سکوت_یک_تردید_پارت_176


تلفن رو قطع کردم روی تخت دراز کشیدم...اخیییش...عجب فکری کردما...کلی خوشحال میشه....

بعد از یه ربع آرتان رسید...اما نیاز باهاش نبود...

_سلامم..مرسی...

با ناراحتی گفت:میگم نگاه...چرا نمیای با ما!!؟

_خب چیزه من تو خونه همجارو واسش درست میکنم خوشگل می کنم بعدش به شماهم زنگ میزنم بیاین...

_خب...میگم کاش این کارو نکنی...

_واااا!!!!!چرا!!!؟

_خب چیزه...تنهایی سختت نیس این کارو بکنی...بیا خونه ما اونجا واسش یه کاری میکنیم....

_نههع...اینجا بهتره...فقط حواست به بهراد باشه دیگه...

نگران نباش حالا حالاها نمیاد...

_آهان باشه پس بده کلیدرو...

از روی ناچاری سری تکون داد...و با صدایی گرفته گفت:باشه پس بیا اینم کلید...این رو گفت و کلید رو به سمتم گرفت...خوشحال گفتم:واااای مررسیی...

_خواهش میکنم...من برم فعلا...

_برو فعلا...

درو بستم و به سمت راه پله رفتم...واااا...این چرا همچین کرد!!؟چرا این کارو نکنم!!!؟چرا اینجا نه تو خونه اونا!!!؟اصن چرا ناراحت بود و با من من حرف میزد...بیخیال...حتما با نیاز یا یکی دعواش شده...یا شایدم خسته اس..‌اخه اونام رفته بودن خرید....از آخرین پله هم بالا رفتم و درو باز کردم...خب برم پول بردارم...باید برم شمع...و یه عالمه گل...و کیک بخرم....آره به سمت اتاقم رفتم و کیفم رو برداشتم از خونه خارج شدم...از پله ها پایین رفتم...

سوار ماشینم شدم و راه افتادم...اول به یه شیرینی فروشی رفتم و یه کیک خییلی خوشگل شکلاتی خریدم...بعدش هم رفتم گل فروشی و یه عالمه گل رز خریدم...بعدش هم به یه مغازه رفتم و یه عالمه از این شمع کوچولوها خریدم....بعدش هم که سوار ماشین شدم و به خونه رفتم...اول رفتم خونه خودمون و حاضرشدم...یه تونیک خیلی خوشگل..قرمز پوشیدم...جوراب شلواری مشکی رنگم رو هم پوشیدم...آرایش ملایمی هم که خلاصه میشد تو رژ زرشکی...ریمل...خط چش کردم...موهام رو هم جمع کردم...یه شال سرم کردم و کفشهای پاشنه تخم مرغیمو پوشیدم و خریدارو کلید رو گرفتم از خونه خارج شدم و به سمت خونه بهراد رفتم....وارد شدم...خرید هارو روی اپن گذاشت...خب..اول باید ببینم مامان کجاست!!!!شمارشو گرفتم بعد از چندتا بوق برداشت...

_جونم دخترم!!!؟

_الو مامان کجایی!!؟؟


romangram.com | @romangram_com