#سکوت_یک_تردید_پارت_170
پوزخندی زد و گفت:خودم نمی خوام که بدونه....ای کاش هیچوقت هم ندونه....
نمی دونم چرا اما استرس داشتم...یعنی اون آدم کیه!!!!!؟من!!؟ههه نه بابا خل شدی...لابد یکی از دوست دختراشه...
_ببخشید فوضولیه اما چرا!!!؟
_چون...نمی خوام ناراحتیش رو ببینم...شاید نشه که مال من شه...دوست ندارم بیشتر از این بهم وابسته شه....
_مگه اون دوستت داره!!؟
بهم نگاه کرد و آروم گفت:بی حس هم نیست نسبت بهم...این رو حسم بهم میگه
جلل خالق چه حس قوووویییی...
آروم گفتم آهان....و ساکت شدم...یعنی اونی که دوسش داره کیه!!!امکان داره من باشم!!؟خل شدیا نگاه!!!اه...اصلا ولش کن.
به من چه...بیخیال از پنجره به بیرون نگاه کردم...بعد از چند لحظه جلوی یه داروخانه که نزدیک خونمون بود وایستاد...پیاده شد و به سمتش رفت...بعد از چند دقیقه با کیسه توی دستش برگشت...نشست و کیسه رو به سمتم گرفت...تشکری زیر لب کردم...اونم راه افتاد....
***********
صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بلند شدم...خوابالو به صفحه اش نگاه کردم...نیاز بود...چشمامو مالیدم و از جواب دادم...
_جوونم عروس خانووم...
_سلامممم عشقمممم....
_سلام عروس خانوم...صبح عالی بخیر...
_واسه شما صبح ما دوساعت بیدار شدیم تنبل خانوم...
_زندگی مشترک چطوره؟!؟
_عالی...داریم میریم بیرون خرید...
_خرید!!؟خرید چی؟؟؟
romangram.com | @romangram_com