#شروعی_دیگر_پارت_211

_بذار اینا رو خشک کنم، دارم برات!

خندیدم و گفتم:

_پایه‌ی دریا هستین؟

سوگل گفت:

_من که چهارپایه‌اتم!

سارگلم درحالی که بشقاب توی دستش رو، روی میز می‌ذاشت، گفت:

_منم هستم.

برگشتم سمت ماهرخ:

_تو چی عزیزم؟

لبخند ملیحی زد و گفت:

_چرا که نه.

بشکنی زدم و گفتم:

_عالیه؛ پس بشقاب خشک کردن و بذارید برای بعد و بزنید بریم.

دستی روی شونه‌ام نشست.

برگشتم عقب.

مامان دست به کمر وایساده بود:

_تو که خودت کمک نمیدی، تازه میای نیرو کمکی‌هامونم می‌بری.

romangram.com | @romangram_com