#شروعی_دیگر_پارت_210


برگشت سمت شهاب و گفت:

_میای دیگه؟

شهاب خندید و گفت:

_صد در صد.

ارسلان بلند شد و گفت:

_من میرم ببینم شاهرخم میاد یا نه. توام برو ببین دخترا میان؟

یواشکی زیر گوشش گفتم:

_منظورت از دخترا سوگله دیگه؟

چپ چپ نگاهم کرد:

_جدیداً زیادی حرف می‌زنی، می‌دونستی؟

بلند خندیدم و به سمت آشپزخونه رفتم.

ماهرخ و سوگل و سارگل دور میز نشسته بودن و داشتن بشقاب‌های خیس رو خشک می‌کردن.

کنارشون ایستادم که سوگل گفت:

_کمک ندی یه وقت‌ها، خدایی نکرده خسته میشی!

درجوابش ابرویی بالا انداختم و گفتم:

_عزیزم تا وقتی شما هستین، من چرا خودم رو تو زحمت بندازم؟


romangram.com | @romangram_com