#شاهین_پارت_147

بدم نمی آمد پروانه را دنبال مرجان بفرستم، شاید چیزی پیدا می شد اما ... دو باری که دستم سمت گوشی رفت، نتوانستم چیزی بنویسم. نه دوست داشتم پروانه درگیر این ماجرا شود و نه می خواستم ارتباط تازه ای با او داشته باشم! پروانه ، در هر صورت، با هر شرایطی، زن ایده الی برای من نبود. همین مدت کوتاه کافی بود و نباید این مسئله را کش می دادم.
گوشی را پشت و رو گذاشتم و از روی صندلی بلند شدم. فعلا باید حواسم را بیشتر پی نازنین جمع می کردم. مطمئن بودم بالاخره آتویی دستم می دهد که بتوانم رویش حساب کنم.
تا بعد از ظهر، اوضاع به همین منوال بود. نازنین جز دو باری که به اجبار به اتاقم آمد، در سکوت به سر می برد. حتی از دوربین ها هم چیز مشکوکی از او ندیدم. همه چیز در آرامش تا این که طاها وارد اتاقم شد. لپ تاپش را زیر بغل زده و با عینکی دور مشکی که اولین بار بود روی صورتش می دیدم، جلوی میزم ایستاد. عینک حواسم را پرت کرده بود! با موهایی که دوباره شلخته شده بودند و آن صورت گرد و چشمان درشت پشت عینک قاب سیاه، شبیه مخترعین شده بود! لبخند کجی با این فکر روی لب هایم نشست. طاها بی خبر از فکرهایم، لپ تاپ را روی میزم باز کرد و با هیجان گفت:
- آقا یه چیزی پیدا کردم!
با همان لبخند جواب دادم:
- چی؟
- یکی، سیستم ها رو ویروسی کرده!
دیگر صورت طاها هم دلیل خوبی برای لبخند زدن نبود! اخم کرده سرم را کمی جلو بردم:
- چی کار کرده؟
لپ تاپ را طاها به سمت برگرداند و خودش هم کنارم ایستاد. شروع کرد به توضیح دادن و چیزهایی هم نشان می داد اما من نه سر از آن ها در آوردم و نه برایم مهم بود! سرم را عقب بردم و بی قرار نگاهش کردم:
- ببین طاها من اصلا از کامپیوتر سر در نمی یارم! من بیست و پنج سال پیش درس خوندم! اون زمانم چیزی از این صفر و یک، زیاد یادمون ندادن! الان چی شده؟!
طاها گیج و کمی شوکه، صاف ایستاد:
- اووم ... خب ... منظورم اینه که یکی احتمالا از قصد، یه فلش آلوده به سیستم اصلی شرکت متصل کرده ...
از تمام جمله اش، همان از قصد را بزرگ کردم:
- از قصد؟
- بله، وگرنه این ویروسی نیست که بشه به این راحتی نفوذ پیدا کنه تو کامپیوترا!
- نمی فهمم طاها، یعنی چی ؟ کی آخه این کارو کرده ؟
بعد از اتمام جمله ی من، چند لحظه ای هم دیگر را به خوبی نگاه کردیم و بعد طاها نفس عمیقی کشید و من بهت زده تر از قبل، به سمت لپ تاپم برگشتم! انگار همه ی سناریو ها دست در دست هم داده بود، تا مچ نازنین را بگیرم. سگرمه هایم در هم کشیده شد. عصبانی نفسم را بیرون دادم و از جایم بلندشدم:
- واقعا که ... من چه آدمی ام که تا حالا متوجه خرابکاری هاش نشده بودم! حتما قبلا هم سیستما رو دست کاری می کرده!
- خب ... نمی دونم ... یعنی من نمی تونم بگم کار کیه . اما ... باید هر کسی که هست، از این اطلاعات سر در بیاره... خانم یثربی رشته ی تحصیلی شون چیه؟
کنار پنجره ایستادم و چشمانم را با تاسف روی هم گذاشتم:
- کامپیوتر!

@romangram_com