#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_305


موضوع بی علاقه نیستی.))

((آنها اشتباه می کنند. اگه من به آرش علاقه داشتم که راضی نمی شدم با

شخص دیگه ای ازدواج کنم.))

((ولی مادربزرگت این طور فکر نمی کنه.))

((این مهم نیست که دیگران چه جوری فکر می کنند خانم محرابی. من دارم

به شما می گم، واقعیت همینه که گفتم.))

خانم محرابی اخمهایش را در هم کشید و با قیافه ای رنجیده به حالت قهر

از او جدا شد. با رفتن وی گویی تمام نیروی پاییزان هم به اتمام رسیده بود.

خودش را روی مبل انداخت و سعی کرد با کشیدن چند نفس عمیق پیاپی، بر

اعصابش مسلط بماند.

برگشتن خانم و آقای افشار به هتل طولانی شد. پاییزان می توانست حدس بزند

ثریا در حال نقل ماجرای برای آنان است. با ورود آن دو، با چهره هایی ناراحت و


romangram.com | @romangram_com