#ستاره_ام_بمان_پاییزان_پارت_233


آقای افشار خشمگین و با صدایی بلند این جمله ها را ادا کرد. خانم افشار ناباورانه به او نگاه میکرد.در طول زندگی مشترک پنجاهسالهشان این نخستینباری بود که شوهرش سرش فریاد میزد و این طور صریح و بیپرده حرف میزد.

خانم افشار با دهانی باز و صدایی که به سختی شنیده میشد گفت:«باور نمیکنم...باور نمیکنم.»

آقای افشار دست پاییزان را کشید و گفت:«بهتره باور کنید و خوب به حرفهایم فکر کنید. بریم غزلجان...خیلی وقت است که آنها را منتظر گذاشتیم.» سپس در را باز کرد و همراه پاییزان وارد حیاط شد.هنوز به نیمههای راه نرسیده بودند که صدای جیغی از داخل ساختمان توجه آن دو را جلب کرد.

پاییزان حیران از پدربزرگش پرسید:«چی شده؟»

همزمان با این پرسش، پروانه گریان روی بالکن نمایان شد و گفت:«آقا به دادم برسید.خانم روی زمین افتاده و دهانش کف کرده...آقاجان به دادم برسید.»

حرف پروانه تمام نشده بود که آقای افشار دوان دوان خود را به داخل ساختمان رساند.هنوز صدای گریه پروانه به گوش میرسید.پاییزان گیج و متحیر میان راه ماند. نمیدانست چه باید بکند. سعی کرد بغضش را فرو دهد و به خانواده فرجاد که همچنان پشت در منتظر بودند جریان منتفی شدن قرارعقد را اطلاع دهد. قلبش به سمت مادربزرگش پرواز میکرد. به سختی میتوانست با اشکهایش مبارزه کند. خود را به سرعت به در رساند و آن را باز کرد. تمام بدنش میلرزید.

__________________

کوشا به درخت مقابل خانه تکیه داده بود و انتظار میکشید. با بازشدن در خندید و با مهربانی گفت:«کجایی عروس خانوم؟از حالا بخوای این قدر ناز کنی که وال به حال من.» ولی با دیدن چهره رنگپریده او خنده بر لبانش خشکید. با نگرانی پرسید:«چی شده؟ حالت خوب نیست؟»

پاییزان ملتمسانه و با بغض به سرعت گفت:«کوشا، قرار امروز رو به تعویق بندازیم... نمیتونم بیام.» و صدایش در گلو شکست.

کوشا با چشمهایی گشاده از حیرت گفت:«قرار عقد رو به هم بزنم؟چرا؟ چی شده؟ » و با مهربانی به سمت پاییزان آمد. او به سرعت قدمی رو به عقب برداشت. با چشمهایی اشکآلود در حالی که بغض گلویش را بهشدت میفشرد گفت:«نمیتونم،نمیتونم بیام کوشا. برو، خواهش میکنم برو.»

کوشا که قلبش از دیدن اندوه او به درد آمده بود با محبت گفت:«چی شده؟ خواهش می کنم به من بگو عزیزم، بزار کمکت کنم.»

لحن مهربان و گرم کوشا تهمانده مقاومت او را درهم شکست و بغضش شکست و به سرعت به سمت خانه دوید.


romangram.com | @romangram_com