#_ستاره_پنهان__پارت_216


امیر داد زد: خجالت بکش. هی ما هیچی نمیگیم! بی جا کردی خواهر منو به زور به خونه ت کشوندی!

مامان: امیر جان!

بابا: پاشو برو پی زندگیت.

میعاد به من اشاره کرد و گفت: میشه با خودشون صحبت کنم؟

امیر: نه!

همه سکوت کردند و بعد از چند ثانیه میعاد با لودگی گفت: خیله خب. مشکلی نیست. ظاهراً مجبورم.

دندون هام رو روی هم فشار دادم و چیزی نگفتم.

بابا: پس حرف مهریه و روز عقد رو بزن.

دوباره سکوت شد و بعد میعاد گفت: عقد که همین جمعه خوبه. نمی خوام جریان کش پیدا کنه. همینطوری هم زیر فشارم... مهریه هم فرقی نمی کنه.

بابا: حاج کریمی بزرگ ماست ولی انگار امروز مزاحم اوقاتشون شدیم.

حاجی: لطف داری محمود آقا. ان شاالله خوشبخت بشن.

بابا با حالت عذرخواهی ادامه داد: فکر می کردم عقد می افته به بعد از عید، خواستم شما زحمت صیغه ی محرمیت رو بکشید. ولی حالا که لازم نیست.

دست مامان رو فشار دادم و با تعجب بهش خیره شدم. این چه کاری بود بدون نظرخواهی از من. صیغه یعنی چی؟ میعاد تک سرفه ای کرد و با خجالت گفت: اتفاقاً اگر ممکنه بخونند. قراره برای آزمایش خون و کارهای دیگه بریم. اینطوری من راحت ترم.

امیر با چندش زیر لب چیزی گفت و من با دهن باز به قیافه ی حق به جانب میعاد نگاه می کردم که بابا گفت: حاج آقا زحمت می کشید؟

دست مامان رو بیشتر فشار دادم که یه کاری بکنه ولی به روی خودش نمی آورد. دوباره عصبی شده بودم و می ترسیدم بلند بشم و سر همه شون جیغ بکشم اما اینطوری نقشه هام خراب می شد.

حاجی: چرا که نه. یک ماهه می خونم به مبارکی و میمنت. وقت عقد باطلش کنید.

romangram.com | @romangram_com