#سایه_پارت_280
-نه ! فقط گفت بعدا می گم وسریع از کنارم دور شد
نازنین متفکرو متعجب گفت :
-یعنی چی شده ؟!
-نمی دونم ، خیلی مشکوک می زد ،سر کلاس سازه هم از من خواست براش همورک و حل کنم
نازنین با چشمانی گرد شده متحیر پرسید :
-کی ؟ مرادی از توخواست !
-منم ،داشتم شاخ در می اوردم
با لودگی گفت :
-کو ؟.....کجاست !....... نمی بینمش ؟
-چی کجاست ؟
-اون شاخ خوشگل نازنازی و می گم
-بی مزه !
و سریع برای جمع کردن موضوع پرسید :
-سروش هم امروز میاد خرید ؟
-اگه شوهر جان توبهش مرخصی بده چرا که نیاد
-نازی داره کم کم بهت حسودیم میشه
-اینکه شوهر من حقوق بگیر شوهرتوهه کجاش خوبه
با لحن گرفته ای گفت :
-منظورم این نبود
به خوبی منظورش را گرفته بود و وضعیتش را درک میکرد او میفهمید این روزها سایه واقعا سردرگم وعصبیست . برای اینکه کمی از ناراحتیش کم کند با بیخیالی تصنعی گفت :
-پس چی ،تو از خیلی جهات از من خوشبختری ،شوهری داری که عین دسته گل می مونه وخیلی از بچه ها آرزوشو دارن ،فکرشو بکن بچه ها بفهمند تو زن دکتر مشایخی باور کن تکه تکه ات می کنن
romangram.com | @romangram_com