#سنگ_قلب_مغرور_پارت_221
حرف دل آدمو از چشماش حتی از توی صداش میخوند .
بگو این صدرام به کی رفته ...حلال زاده به دایی میره خوب...
لبخند زدمو..گفتم:
ـ شما احیانا طالع بینی و کف بینی یا جادوگری چیزی نیستی؟ خوب فکر آدمو میخونی عمو؟!
این حمله رو با حالت مسخره ای گفتم که باعث شد عمو قهقه بزنه..
ـ از دست تو زلزله... این صدرای بدبخت میگه هیچ کسی حریف این نیم مثقال زبون تو نمیشه. من باور نمی کردم...
ـ عمووووو... اون خل و چل خودش کم زبون درازی نمیکنه ها....فقط اسم منه بیچاره بد در رفته..
ـ حالا چرا زود بهت بر میخوره؟ خب اونم با تو نشسته دیگه... مگه نشنیدی که میگین کمال همنشین در من اثر کرد...
ـ دست شما درد نکنه عمو جون.... عاشق این پشت گرمیاتونم..
ـ خواهش میکنم... بالاخره ماییم و یه مهرا دیگه..
بعد زد زیر خنده..... اصولا اینا از حرص درآوردن من دلشاد میشن...
زنعمو با سینی چایی وارد حیاط شد. بعد از تعارف کردن به مامان حاجی و عمو نادر اومد کنارم نشست..
ـ آقا نادر. مهرای منو تک وتنها گیر آوردی تخت گاز میری.. حواست باشه..
romangram.com | @romangram_com