#سنگ_قلب_مغرور_پارت_203
صدرا چنان چشم غره ای بهم رفت که از ترس لال شدم...
سریع دستمو گردنش انداختم و لپشو بوسیدم.گفتم:
ـ ببین یه جمله ی معروفی هست که در مواقعه پشیمانی و خر کردن طرف مقابل استفاده میشه و منم الان باید این جملرو بگم... داداش صدرا غلط کردم... ببخش... ما چاکریم...
دستمو از گردنش برداشت و بلند شد ایستاد..
ای لال بمیرم من که دو دقیقه نمی تونم مثه آدم حرف بزنم...
آخه دختر به کجای صدرا هرزه میخوره...
معلومه خیلی ناراحت شده...
بلند شدمو دستمو دور بازوش انداختم و با لحن التماسانه ای گفتم:
ـ صدرایی... داداشی..... عزیزم.... جقرم.... اوشلم... اقشم..
ـاَه.. بابا بشه.. حالمو بهم زدی با این طرز حرف زدنت... مثل آدم حرف بزن.. اَه..اَه.. چندش..
ـ اِ..دیوونه... عمه ی من بود تا چند دقیقه پیش می گفت چرا با عشو و ناز حرف نمیزنی....
بیا حالا که اینطوری مثل دختر تهرونیا حرف میزنم بازم عصبانی میشه... حالت خوش نیستا...
ـرسما بگم غلط کردم راضی میشی.... دیگه هم اینطوری حرف نزنیا..که اگه بشنوم خونت حلاله...
romangram.com | @romangram_com