#سنگ_قلب_مغرور_پارت_202

چیه نکنه چون داره پتتو میریزه رو آب میخوای سرشو زیر آب کنی؟ولش کن .....

ـ دایی جان خیالت تخت.. این جقله مگه میزاره من به این راحتی سرشو زیر آب کنم.. فقط زیادی زبونش کار میکنه.. براش خوب نیست.تازه از بیمارستان مرخص شده...

منو کشون کشون برد توی حیاط... واقعا داشتم خفه میشدم..

دستشو برداشت شروع کردم به نفس عمیق کشیدن...

ـ اوف خدا خیرت بده پسر... چه زوری داری... بابا نمی گی خفه شم بمیرم...

خونم بیافته گردنت... بیچاره اون دوست دخترات هموشو اینطوری بغل میگیری....

صدرا یکی زد توی سرمو گفت:

ـ اولا پس فکر کردی این هیکل با باد هوا این ریختی شده.. نخیر جقله خانوم. 8 سال بدنسازی این ریختیش کرده.. دوما تو به این آسونیا که جون نمیدی. تا منو نکشی نمیمیری... سوما الان باید بدتر از اینا سرت بیاد. اون چه شرو وری بود که توی هال جلوی همه به مامان من گفتی؟

ـ اِ. مگه دروغ گفتم.. خوب برادر من کمتر آباد کن. تا کمتر دردسر بکشی..

ـ گمشو ببینم.اگه اینا منو نمیشناخن که با حرفایی که تو زدی فکر میکردن یه پسر هرزه و پستم

یهم از دهنم پرید:

ـ نیستی؟

وای..... خاک تو سرم... چه زری زدم...


romangram.com | @romangram_com