#رویای_واریا_پارت_196

-معلومه که تو هستی .یعنی تو این مدت اینو نفهمیدی ؟یعنی متوجه نشدی که عشق تو دیوانه شدم و از شدت حسادت داشتم او مردی که اصلا نمی شناختمش ،اون شب می کشتم ؟وقتی که فهمیدم او شالایاست دیگه نزدیک بود یک قاتل بشم هیچ وقت یادم نمی ره که چه حالی داشتم وقتی می دیدم داره تو رو می بوسه .اگه ادم خوشبختی بتونه بگه از مرگ فرار کرده و عمر دوباره پیدا کرده فقط اوست .

واریا دستش را روی قلبش که به شدت می تپید گذاشت وگف ت:

-چرا ....به من ....نگفتی ؟چرا با من حرف ....نمی زدی ؟

-چطور می تونستم ؟تو تحت حمایت من و در یک شرایط خاص قرار داشتی .یادته که به خاطر بحثی که پدرم به وجود اورده بود ،با همدیگر چه جنگ و مرافعه احمقانه ای داشتیم ؟به این علت من هم بدون هیچ کلامی عاشق تو بودم .ان شب که تو را از دست شالایا نجات دادم خیلی عصبانی و وحشی بودم در ان شرایط دشوار دست به کاری زدم که مدتها ارزوی انجام ان را داشتم ،تو را بوسیدم .وقتی این کار را کردم احساسی ناشناخته داشتم که تا به حال برایم غریبه بود .حس کرم تو تنها کسی هستی که توی این دنیا به من تعلق داره عاشقت شدم واریا !لطفا با من به کانادا بیا ،ایا می ایی ؟واریا حس کرد که روی ابرهای نرم و سفید قدم می زند و این ابرها به وسیله نور خورشید درخشان که در اسمان بود ،برق می زدند .او تمام دنیای اطرافش را فراموش کرد و خودش را با یان در این دنیا تنها دید .هیچ چیز و هیچ کس دور و برشان نبود فقط خودشان دوتا بودند

برای یک دقیقه نمی توانست حرف بزند ،حتی نمی توانست حرکت کند ،تنها قدرت ایستادن و نگاه کردن به یان را داشت .انگار چشمهایش در چشمهای او ذوب شده بود ،تمام بدنش می لرزید شوق و شور فراوانی در تمام بدنش مثل موج جریان داشت ناگهان یان او را در اغوش کشید و محکم بغل کرد و به خودش چسباند وگفت :

-نه نگو !یان از او تمنا می کرد ولی یک دفعه صدایش از ترس لرزید یان محتاتانه ادامه داد.

-من می ترسم تو رو از دست بدم .می ترسم بعد از این همه دعوا که با هم کردیم تو مرا نخواهی .

واریا که نمی توانست از شدت هیجان راحت حرف بزند گفت :

-اما ..من هم تو رو می خوام .او احساس عالی داشت .بغض شادی گلویش را گرفته بود و قدرت حرف زدن نداشت .تحمل این همه خوشحالی برایش سخت بود .یان که حال او را درک می کرد خیلی مهربان و بدون شهوت خم شدو گونه های خود را به گونه های واریا چسباند و در گوش او گفت :


romangram.com | @romangram_com