#رخصت_پارت_175
میلاد درحالی که هدفون گوشش بود درو بازکرد و سلام کرد
سلامی کردم و وارد شدم و بلند گفتم یاااااالله ….
و رفتم تو اتاق یکی دو دس لباس برداشتم تا دوسع روزی برم خونه خانم جون
در اتاق به صدا دراومد
_بله؟
_ماهور
با صدای اقام در اتاقو باز کردمو گفتم جونم اقاجون ؟
_میخوام ……میخواستم که یعنی …
با نگرانی نگاش کردمو گفتم چیشده اقاجون .؟
نگاشو رو زمین انداختو گفت میخوام برم سر کار و یهو نفسشو فوت کرد
با اخم نگاش کردمو گفتم نداشتیما ….
_بابا ….دخترم….من شرمندتم…
_نزن این حرفو اقاجون …من شرمندتم چیه ادم با باجناقش اینقد تارف نداره که شما با من داری …
شرمندتم چیه اقاجون …من با شرمنده باشم که غصه خوردناتو موهای سفیدتو میبینم دیگه نشنوفم ها ….
_ولی
_د اخه پدر من حتما باس اعصاب منو خط خطی کنی ولی و اما و اگر و تو بمیری من بمیرم نداره …
ی کلام ….خودم جورتو میکشم …،ختم کلام …..
خودم نوکرتم ….نامه تمام ۰
و باز تو اغوش پدرونش فرو رفتم ….
مهم نیست چجوری ام …اخلاقم سگیه …..
حرفام تلخه ….
قد و سیریشم …و ….
اما همه اینارو که بچینی کنار هم میشع یه دیکته …که من گردنم جلوی بابلم از مو باریک تره…..
از ب*غ*ل بابام اومدم بیرونو گفتم اقاجون با اجازت یه چند روزی برم خونه خانم جون امتحان دارم اونجا درس بخونم
پیشو نیمو ب*و*سید وگفت باشه بابا
و رفت
میلاد که با هدفون چرخ میزد تو خونه رو صدا کردم که نشنید از پشت سر یه پس گردنی زدم که زهره اش ترکید و منم شروع کردم خندیدن
هدفونشو باز کرد وگفت جونم ؟
_جونت سلامت دادا امشب کجایی
_با محمد رضا و ارسلان و سنسی (مربی کاراتشون )میریم استخر
romangram.com | @romangram_com