#رخصت_پارت_174


احساس عجز میکنم ….شرمندم و چشمام پراز اشکه ….

نمیتونم ….

نمیتونم …

و زیر لب زمزمه میکنم

هیچ یادم میکنی آرام جان خسته ام ؟

هیچ یادم میکنی معشوقه ی ممنوعه ام؟

هیچ یادم میکنی شبها که من سرگشته ام ؟

در قرار عاشقی چون موجها گمگشته ام ؟

هیچ یادم میکنی آن سان که من یاد توام ؟

از فراق عشق تو چون لاله ای پژمرده ام ؟

هیچ یادم میکنی شیرین ترین شهدانه ام ؟

ای که شیرینی لبت، شیرین ترین ترانه ام

هیچ یادم میکنی ای باده ی جانانه ام؟

ای که عشق تو زده آتش بر این غمخانه ام

هیچ یادم میکنی در هجر تو جان داده ام؟

از غم نا دیدنت چون مرده جانان مرده ام….

تو موهام چنگ زدم ….وگفتم لعنت به من ….

این منم؟

چقدر دردناک شده احساساتم چقدر یهویی دلم رو باختم …چقدر یهویی…..

❤️ماهور❤️

سر خیابون تز ماشین پیاده شدمو از مهناز خداحافظی کردم باس واسع امتحانا خر میزدم

اروم اروم راه افتادم از سر خیابون سمت خونمون …..

خندم گرفت این ندید بدیدا دقیقا چارتا مغازه ی بقالی رو روبه روی هم زدن ….

و رفتم بازم حمید و حسین از بالکن حسین اینا اویزون بودن

بازم میلادِ فاطمه خانوم روپشت بوم قلیون میکشید

بازم محمد رضا رفیق میلاد تو کوچه داشتن با مجید ماشین میشستن …..

و بازمو بازم ها ….

تو دنیای من همسایمون یه پسر چشم طوسی فراری سوار نیست که عین فیلم هندیا عاشقم بشه و بعدم دادار دودور و بادا بادا مبارک بادا …..کلید رو تو قفل در چرخوندمو وارد شدم

وپله ها رو بالا رفتم …و در بعدی کتونی هامو دراوردمو جفت کردم پشت در و در زدم


romangram.com | @romangram_com