#رخ_دیوانه_پارت_191

اول متوجه نشدم چی گفت اما بعدش وقتی تونستم توی ذهنم حلاجی کنم

پرسیدم یعنی میخواین بگین من مادر شدم ؟

دکتر لبخندی زد وای خدای بزرگ باورم نمیشه حالا بایدچیکار کنم این خیلی عالی ما منتظر همچین روزی بودیم

به سرعت از دکتر خداحافظی کردم

دوست نداشتم مثل ایوان طرف مقابلم شوک کنم

دلم میخواست ساده بهش بگم پس مثل همیشه رفتم خانه

نیازی نبود گل بخرم چون ایوان سفارش کرده بود یک دسته گل رز هر روز بیارن در خانه

میگفت خانه باید برای خانم خانه نشاط اور باشه

همیشه خودش شیرینی مورد علاقه من یا خودش می گرفت

کار ها انجام دادم سعی کردم بی حالی هر روز نداشت باشم

ایوان سر موقع امد

خوب ما هیچ کدام از کار طرف مقابل متعجب نمیشینم

که متفاوت بودن طرف مقابل بفهم

romangram.com | @romangram_com