#رخ_دیوانه_پارت_192


اما همیشه یک حرکت نو یک کار نو یک جنبه از شخصیت نا شناخته خودمون برای هم به نمایش میذاریم و این زندگیمون جذاب میکنه بعد از صحبت ها و کار های معمول که انجام دادیم

تصمیم گرفتیم بریم بخوابیم وقتی پیش هم خوابیده بودیم

مثل همیشه شروع کردم به حرف زدن

ایوان میگفت حرف زدن هات دوست دارم شیرین برام

صداش کردم ایوان!

جانم عزیزم؟

ایوان به نظرت ما خوش بختیم ؟

معلوم که خوش بختیم عزیزم ؟

ایوان به نظر ما میتونیم یک نفر دیگه توی خانواده دو نفرمون قبول کنیم ؟

فکر کنم زود ریحان برای تو مادر شدن هنوز به هدف هات نرسیدی نمیخوام اذییت بشی

بازم ایوان من شرمنده خوبیش کرده

اما بهش گفتم فکر نمیکنی سنت داره میره بالا عزیزم دیر شده برای بابا شدن؟


romangram.com | @romangram_com