#پونه_(جلد_دوم)_پارت_76

با اين حرف مادرجون و تکوني که به خودش داد دلم ريخت.نمي خواستم با کيان تنها بمونم.دوست نداشتم چشمم بهش بيفته. به خاطر رفتار بد اون روزش از دستش عصباني بودم .نمي خواستم مادرجون بره ولي اون يه يا علي گفت و پا شد و چادرنمازشو گذاشت روي سر من بمونه.

وقتي اون رفت و با کيان تنها شدم مدتي رو ساکت و سر به زير همونجا نشستم.ولي دلم مي خواست هر چه زودتر برگردم توي اتاقم که مجبور نباشم حضورشو تحمل کنم.اونم ساکت بود و چيزي نمي گفت اما خيلي طول نکشيد که پرسيد:

_ تو حالت خوبه؟

صداشو شنيدم. مثل هميشه آروم بود.بر خلاف اون روزي که سرم داد زد و توي دهنم زد.

جوابشو ندادم.تندي پا شدم و چادر به سر رفتم سمت اتاقم.اصلا دوست نداشتم حتي يه کلمه هم باهاش حرف بزنم. و خودش بايد اينو مي فهميد و مي دونست.چطور مي تونست بعد از اون رفتاري که باهام کرد اينقدر بي خيال حالمو بپرسه؟!يعني خودش نمي دونست چه حالي دارم؟چرا نمي دونست؟خيلي خوبم از حالم با خبر بود.منتها به روي مبارک نمياورد.رفتم توي اتاقم و شنيدم مادرجون با تعجب پرسيد:

_ اوا!کيان مادر کجا داري ميري؟برات چايي آوردم !

و صداي کيانو که در جوابش گفت:

_ نه ديگه مادرجون ديرم شده يه جايي کار دارم الان يادم افتاد بايد برم.

پشتمو به در کوبيدم و چادرو از سرم در آوردم و اخم کردم.لياقتش رفتاري بود که باهاش کردم.بدتر از اين هم حقش بود.با اين فکرا رفتم سمت آينه و نگاهي به قيافه ي خودم انداختم و از ديدن خودم تو آينه جا خوردم.به شدت زرد شده بودم و گوشه ي لبم زخم شده بود. زخم جاي همون ضربه ي دستي بود که کيان بهم زد.انگشتمو روش کشيدم و زل زدم به خودم. بايد چيکار مي کردم؟با آرمين و همين طور هم کيان...اگه آرمين دوباره تصميم مي گرفت منو ببينه و باهام حرف بزنه.اگه يه بار ديگه سر راهمو مي گرفت؟اون وقت چي؟بايد بهش بي اعتنايي مي کردم يا نه باهاش حرف ميزدم و ازش در مورد قضيه ي کلاهبرداري و فرارش مي پرسيدم.خب به فرض که مي پرسيدم؟اما آخه اون بهم راستشو مي گفت؟کسي که ديگرانو فريب داده بود و اون قدر دروغگوي قهاري بود که هيچ کس از رازش با خبر نشده بود چطور مي تونست راستشو به من بگه؟ولي اگه بيگناه بود چي؟اون وقت چيکار بايد مي کردم.اگه بيگناه بود که عکسشو توي روزنامه چاپ نمي کردن!

کلافه موهامو به هم رختم.واقعا نمي دونستم اگه دوباره آرمينو ببينم چه عکس العملي در مقابلش از خودم نشون ميدم.


romangram.com | @romangram_com