#پونه_(جلد_دوم)_پارت_75

_ ممنون.بايد برم.خاله نيست؟

_ نه مادر رفته نون بگيره.بشين الان مياد.

منتظر بودم کيان تشکر کنه و بگه کار داره و بايد بره اما حرفي ازش نشنيدم و حس کردم نشسته و شنيدم مادرجون گفت:

_ ببخشيد پسرم تو رو هم به زحمت انداختيم.از کار و زندگي انداختيمت.

کيان در جواب مادرجون گفت:

_ اين چه حرفيه!هر کاري کردم وظيفه م بوده.

وظيفه ش؟منظورش از وظيفه چي بود؟در مقابل کي احساس وظيفه مي کرد؟من؟!يا خانواده م؟!اگه منظورش من بودم که بايد مي گفتم حرفش واقعا احمقانه ست.

_ برم برات چايي بيارم.توي اين هوا سرد رفتي بيرون.يه چايي داغ گرمت مي کنه.

_ ممنون مادرجون زحمت نکشين.اگه بخوام ميرم واسه خودم ميريزم.

_ چه زحمتي مادر.


romangram.com | @romangram_com