#پونه_(جلد_دوم)_پارت_428
_ بهنام!
منم بلند شدم و گفتم:
_ اينا اينجا چيكار ميكنن؟!
على جوابمو نداد و رفت سمت بهنام و نگين كه اون دو تا هم با ديدنش به شدت جا خوردن و عقب رفتن، با ديدن اين صحنه به طرفشون رفتم و تا رسيدم با عصبانيت بدون اينكه مهلت بدم خطاب به نگين گفتم:
_ تو اينجا چه غلطى مى كنى؟
نگين كه با ديدن حالت عصبانى من ترسيده بود دسته ى كيفشو گرفت و عقب رفت و پشت بهنام قايم شد.على هم كه انگار مثل من حدس زده بود قضيه از چه قراره بلند گفت:
_ مگه لالين؟يالله حرف بزنين بگين اينجا چه غلطى مى كنين؟
بهنام نگاهشو از ما گرفت و چشم به زمين دوخت و جواب داد:
_ اومديم بگرديم.
خواستم يه چيزى بهش بگم ولى على پيش دستى كرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com