#پیغام_عشق_پارت_240
- یه خبر.
بردیا : بگو
- من با خانواده ام درباره ی تو حرف زدم
بردیا : واقعا!!
- اره
بردیا : خوب چی شده؟
- هیچی، بابام از قبل خبر داشت
بردیا : خبر داشت!!!!
- اره، پویا درباره ات به بابام گفته بود
بردیا : ایول به پویا
- اره کار من رو آسون تر کرد
بردیا : منم منتظرم تا بابام از سر کار بیاد. باهاشون حرف بزنم
- اوکی، موفق باشی
بردیا : سلامت باشی عزیزم
- مزاحمت نمیشم.
بردیا : مراحمی عشقم.
- یادت نره دوستت دارم
بردیا : تو هم یادت نره. فعلا بای
- بای
اینم از این، بردیا هم قرار شد با خانواده اش حرف بزنه، بعد هم مراسم خواستگاری و مقدمات به هم رسیدن. به پویا
پی ام دادم
- سلام دهن لق
پویا : دهن لق؟! سلام
- اره دهن لق، تو که دهن لقی می کنی، چرا با من هماهنگ نمی کنی؟
پویا : درست بگو چی شده؟!
- عزیز دلم، دارم میگم تو که از رابطه ی من و بردیا به بابام گفتی چرا به من نگفتی که به بابام گفتی.
پویا : آهان این رو میگی، خوب گفتم عمو در جریان باشه، بهتره
- خوب کردی به بابام گفتی، کار من راحت تر شد، اما چرا به من نگفتی؟
پویا : نمی دونم گفتم ندونی این جوری بیشتر مراقبی
romangram.com | @romangram_com