#پیغام_عشق_پارت_239

- نه نه اشتباه گفتم خوب هول شدم
بابا : غزل درست بگو ببینم چی شده؟
- من عاشق شدم
نفسی کشیدم، سرم رو انداختم پایین، مامان کنارم نشست
مامان : یعنی این قدر زود بزرگ شدی، دختر کوچولوی من
بهش نگاه کردم، توی نگاهش اشک حلقه زده بود. بابا هم کنارم نشست.
مامان : حالا اون پسر خوشبخت کیه؟!
- اسمش بردیاست دوست پویاست
بابا : پس بالاخره وقتش رسید که بهمون بگی.
این حرف بابا یعنی چی؟ سوالی نگاهش کردم
بابا : پویا چند ماه پیش بهم گفت که با بردیا دوست شدی و بردیا پسر خوبیه و قصد بدی نداره، منم از پویا خواستم
که مراقبت باشه
دست پویا درد نکنه با دهن لق بودنش، ما رو بگو یواش برو یواش بیا که ننه و بابامون نفهمن دوست پسر داریم نگو از
قبل خبر داشتن!! بابا دست روی موهام کشید
بابا : عشق با اینکه یه حس گنگه اما زیباست.
لبخند زدم
- شماره تون رو دادم به بردیا که باباش زنگ بزن و قرار خواستگاری رو هماهنگ کنه
مامان : امیدوارم هیچ وقت چهره ی غمگین عشق رو نبینی.
اشک روی گونه اش ریخت. یعنی مامانم ممکن درد عشق کشیده باشه؟!!! گونه ی مامان و بابام رو بوسیدم
- من برم اتاقم
بابا : برو دخترم
از روی مبل شدم، لبخند زدم. رفتم سمت اتاق.. روی تخت ولو شدم، فکر می کردم با واکنشی دیگه ی روبه رو بشم
و سخت تر باشه اما همه چیز آروم پیش رفت. مامان و بابام عاشق هم بودند، توی این خونه همیشه عشق جریان
داشت، اما امروز حس کردم که شاید مامانم از عشق ضربه خورده باشه. گوشی ام رو برداشتم. به بردیا پی ام دادم.
- سلام عشقم
بردیا : سلام عزیزم
- خوبی؟
بردیا : خوب بودم، پی ام تو رو دیدم عالی شدم.
بردیا : خوب بودم، پی ام تو رو دیدم عالی شدم.

romangram.com | @romangram_com