#پیغام_عشق_پارت_171

- اسم رو بگو دیگه کاوه
دریا : حدس بزن
شراره : فسقلی یا فلفلی!!
کاوه به دریا نگاه کرد
کاوه : دریا اذیتشون نکن.
دریا : خوب حال میده حرص دادنشون
- کوفتت
شراره : زهرمار پرو
دریا با خنده بهمون نگاه کرد
دریا : اسم گل پسرم پویاست
- ای جان
شراره لبخند زد.
شراره : بالاخره کار خودت رو انجام دادی!!
دریا : کدوم کار؟
شراره : یادت رفته با مینا سر..
یهو ساکت شد. به من نگاه کرد. نفسی کشیدم.
شراره : ببخشید غزال
- چرا میگی ببخشید؟؟
لبخند زدم
- یادش بخیر اون روز توی پارک، مینا و دریا سر اسم پویا با هم دعوا کردن و امروز دریا اسم پویا رو، روی بچه اش
گذاشت.
دریا و شراره بهم لبخند زدن، من هیچ مشکلی با مینا نداشتم، من هنوز هم پای قول و قرارمون هستم. درسته الان
من زن کامیارم، اما مینا دشمن یا رقیب من نیست، مینا اون سر دنیاست برای من که ضرری نداره. نگاه کامیار رو
حس کردم بهش نگاه کردم، بهم لبخند زد. پویا بیدار شد و شروع به جیغ کشیدن کرد، دریا بچه رو گرفت. پویا یه
جیغایی می کشید که گوش آدم کر میشد و دلت فرار می خواست، کلا از شنیدن جیغ های پویا از بچه دار شدن
منصرف شدم. پس نتیجه می گیریم بچه علاوه بر نازی و زیبای وحشتناک هم هست......
دو ماه بعد :
با کامیار درباره ی بچه حرف زده بودم، تصمیم گرفتیم که بچه دار بشیم البته سر تعداد بچه ها با هم دعوام شد و
آخرش به تفاهم نرسیدم؛ دریا هر روز برام عکس های پویا رو می فرستاد، پویا خوشگل تر از قبل شده بود، صوفیا

romangram.com | @romangram_com