#پارلا_پارت_220


یه بار دیگه ام بهت گفته بودم... وظیفه ی تو اینه که ما دو نفر رو با هم ببری اون ور... فهمیدی؟

سعید گامی به سمت علیرضا برداشت و گفت:

این دختره با سیاوش بوده... .

علیرضا که دوباره داشت قرمز می شد و نفس هایش تند و صدا دار می شد گفت:

اون یه سوءتفاهم بود که رد شد... فرخ هم در جریانه.

در دل گفتم:

دم خودم گرم! ناخودآگاه این دو تا رو انداختم به جون هم.

ولی دعوایشان ادامه پیدا نکرد. یک مرد حدودا چهل ساله وارد اتاق شد و گفت:

ماشینا رسیدن... باید عجله کنیم.

من دوان دوان به سمت در رفتم و گفتم:

من باید برم دستشویی.

وارد دستشویی شدم و اولین کاری که کردم این بود که سرنگ را در آوردم و توی سینک انداختم. آخ آخی کردم و آهسته گفتم:

پدرم و در اورد!

ده دقیقه ی بعد از دستشویی بیرون آمدم. سرنگ را دوباره جاسازی کرده بودم... هنوز نمی دانستم با یک سرنگ خالی دقیقا چه کاری می شود کرد. سعید که دم در دستشویی ایستاده بود با بداخلاقی به من تشر زد:

گفته بودم دو دقیقه!

به او توجهی نکردم. علیرضا بازویم را گرفت و از راهرو گذشتیم. از پلکان چوبی قدیمی که پله هایش قیژ قیژ می کرد پایین رفتیم. پلکان به یک هال کوچک می رسید که من فقط توانستم پنجره های بزرگ و شومینه اش را ببینم. علیرضا آن قدر سریع من را از آن جا بیرون برد که اصلا متوجه اطرافم نشدم. وارد کوچه شدیم... تا به حال جایی مثل آن جا را ندیده بودم. یک کوچه ی قدیمی بود که یک طرفش پر از ساختمان های خرابه یا قدیمی بود. کوچه خاکی بود و حتی آسفالت هم نشده بود. در طرف دیگر کوچه تپه های بلند خاکی وجود داشت که پر از آشغال و کیسه نایلون بود. بعد از تپه ها یک زمین مسطح خاکی و خالی بود که به راه آهن منتهی می شد. اصلا هیچ نظری در مورد آن جا نداشتم... نمی دانستم آن جا کجا بود... در دل گفتم:

مسلما تهران نیست... شایدم باشه... وای! نمی دونم.

به یک نتیجه ی دردناک رسیده بودم... حتی اگر موفق به فرار کردن هم می شدم نمی توانستم راه را پیدا کنم و به احتمال زیاد دوباره دستگیر می شدم... نباید الکی خودم را توی دردسری بزرگ تر می انداختم... باید حساب شده فرار می کردم. علیرضا من را به سمت سه ماشین شاسی بلند برد. یکی از ماشین ها سفید بود و دو تای دیگر مشکی بودند. او در عقب یکی از ماشین ها را باز کرد و به من گفت:

سوار شو... من باید با اون یکی ماشین بیام.

اخم کردم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com