#پانتومیم_پارت_179
حتما...از استرس عروسیه!
فیلم بردار مدام نگهشون میداشت و از ابعاد مختلف فیلم می گرفت هردو در ماشین جای گیر شدند و امیر گفت:
-آیلین باهامون نمیاد؟
آرام خیلی آروم و لکنت وار گفت:
-ن...نه میان دنبالش
امیر سر تکان داد و راه افتاد
تمام مدت حواسش به صورت آرام بود که از خجالت سرخ و مدام با دسته گل بازی می کرد.
این دختر رو عجیب می خواست
به اتلیه رفتند و تا آرام شنلش را دراورد امیر نفسش رفت اما همچنان با همون نگاه بی روح زل زده نگاهش می کرد...
ترقوه های بی نظیرش اسیر دست سپیدی لباس عروس شده و سفیدی بدنش اعصابش رو تحریک می کرد
این دختر مال اون بود!
ارامتمام مدت غمگین و خجالت زده کنار او ایستاده و عکاس مدام ازشون توقع ژست های مثبت هیجدهی داشت!
آرام از خجالت سرخ و امیر از خدا خواسته به ژست ها بال و پر میداد.
تمام مدت عکس برداری امیر لذت برده از معصومیت و سربه زیری آرام و آرام غمگین تر و عصبی تر از قبل
به تالار که رسیدند همه براشون دست میزدند و نقل رو سرشون میریختند و ورودشون عالی رقم خورد وقتی تو جایگاه نشستند هردو نفس راحتی کشیدن.
آیلین به سمتشان امد و بی حرف به سمت آرام رفت و دم گوشش چیزی گفت و امیر باز هم نیم نگاهی ام خرجش نکرد،لباسش زیادی باز بود!
آرام برای امشبش کافی بود نیازی به دیدن بقیه نداشت!
به درخواست دی جی به سمت سن رفتن و او کناری ایستاد و آهنگ قشنگ و آرومی پخش شد و آرام دلبرانه و آروم شروع کرد به رقصیدن.
رقصش در این آرومی عجیب دلبرانه و لطیف بود و امیر با وجود نگاه سرد و بی روحش دلش برای گودی کمر آرام رفت و ...چرا این جشن کزایی تموم نمیشد؟
رقص دو نفره شون زیر سنگینی نگاه همه و نزدیکی بیش از حدشون و سر پایین آرام و تن داغش و از خود بی خود شدگی امیر گذشت و زهرا خانوم با اشک به پسرش زل زده و دستش رو روی شانه مادر عروسش گذاشت و گفت:
-ایشالا خوشبخت بشن
هردو با نگاهی غرق در اشت دست هم رو فشردند و مادر بودند!
امیر به درخواست دی جی از جمع جدا شد و به سمت مردانه رفت و پریا و پریناز و بقیه هرچی میرقصیدند و اصرار میکردند آیلین و آرام برقصن هردو رد می کردن
حال دو خواهر امشب خوش نبود!
امیر دوباره به سالن برگشت و کیک بریدند و همه دست زدن و امیر همچنان نگاهش به آرام بود
چه قدر کم حرف تر از قبل بود!
دیگه آیلین رو ندید و بعد از شام و مراسم عکس و در آخر عروس کشون جلوی خانه ماشین را متوقف کردن و امشب باید کمی رو دور تند
می رفت!
مادر زنش جلوی آرام ایستاد و نمی تونست نگاه از آرامش بگیره و
romangram.com | @romangram_com