#پانتومیم_پارت_170
به محوطه جلوم زل زدم و گفت:
-سرم زدی زود خوب میشی اینم داروهات،یکم بشین بعد میبرم میرسونمت خونتون...به مامانتم بگو یکم طول کشیده
بی حرف به جلوم زل زدم و کنارم نشست و همچنان نگاهش بی روح و سرد بود با همون صدای بم و عجیب و خش دار
آروم گفتم:
-حق با تو بود...من دختر بدیم!نباید همه تقصیرا رو انداخت گردن مهراد...
من نباید اعتماد می کردم،نباید
می رفتم خونش...نباید...
بغضم و به زور قورت دادم و گلوم درد گرفت.
خواستم ادامه بدم که صداش باعث شد ساکت شم.
-همون قدر که تو دختر بدی هستی اونم همون قدر لا...شیِ
سرم و پایین انداختم و اون شونه بالا انداخت و گفت:
-در ضمن...منم موقعی که آرام دوست دخترم بود دوبار بردمش خونه در حال ساختمون رو ببینه
کسیم اون جا نبود میتونستم کار مهراد رو بکنم
بغضم رو باز قورت دادم و با صدایی که سعی داشتم محکم باشه گفتم:
-چرا کار مهراد رو نکردی؟
با نیشخند گفت:
-چون بچه سوسول نیستم در جریانی که!؟
نیشخند زدم و گفتم:
-بچه پایینا با معرفت ترن؟
سرتکون داد و گفت:
-نه همشون...ولی بیشترشون
ساعت مهراد رو از دور مچم باز کردم و گفتم:
-همشون برن به درک
هم زمان ساعت رو انداختم زمین و بلند شدم با پام لگدش کردم و پرتش کردم
نشستم و امیر گفت:
-اون خریده بود؟
-آره
با نیشخند گفت:
-گمونم آیفون خوشگلتم اون گرفته
انگشت اشاره ام و رو هوا تکون دادم و با پوزخند گفتم:
romangram.com | @romangram_com