#پانتومیم_پارت_171

-نکته خوبی بود
آیفونم رو از جیبم دراوردم وخواستم پرتش کنم که مچم رو گرفت و گفت"
-بزار افتخار این با من باشه
ابرو بالا پروندم تلخند زدم و آیفون رو گرفت و سیم کارت و رو دراورد و داد دستم و هم زمان آیفون رو پرت کرد تو حوض جلوش
نیشخند زدم و نشست و گفت:
-خب؟

-خسته نشدی از فقر و نَداری؟
تکیه اش رو به پشتی نیم کت داد و سرش رو سمت آسمون گرفت و به ماه خیره شد
سیبک گلوش بالا و پایین شد و صداش سکوت پارک رو شکست:
-نَداشتن و فقر خیلی بهتره...چون شبا دیگه می دونی چیزی نیست که آرزوش کنی...
سرش رو برگردوند سمتم و بی روح گفت:
-چون میدونی بهش نمیرسی
نیشخند زدم و گفتم:
-شاید همین نداری باعث شد با مهراد دوست شم،شاهزاده سوار بر اسب سفید رویاهای مزخرفم!
پسره پولدار که جذبم شده و میتونم کاری کنم دوستم داشته باشه...خودمم به مرور عاشقش شم
و میدونی دیگه به مرحله دوست داشتن رسیدم که یهو گیم اُور شدم فهمیدم کسی که تمام مدت کنارم مرحله های بازی رو میبرده غول آخر بوده و بازیم داده
جعبه سیگاری از جیبش در اورد و یک سیگار بیرون کشید و گذاشتش پشت گوشش و جعبه رو گذاشت تو جیبش و فندکش رو از جیب دیگش دراورد و از پشت گوشش سیگارش رو برداشت و با فندک زیپو سیاه رنگش آتیشش زد و گفت:
-می کشی؟
-سیگاری ای؟
ابرو بالا انداخت و گفت:
-بچه پایینی رو دیدی که نباشه؟
نیشخند زدم و سیگار رو از بین دستاش گرفتم و کام عمیقی گرفتم و دود رو که از بین لبام خارج کردم گفتم:
-نه
نیشخند زد و سیگار رو از دستم گرفت و گذاشتش بین لباش و گفت:
-پرو نشو
خندیدم...و خندم چرا بغض داشت؟

بلند شدم و دردم از بین رفته بود..اما هنوزم یه جاهاییم خیلی کوچولو درد می کرد...
مثل دلم...قلبم...سرم...مغزم...جای خالی ساعت رو مچم جای خالی عکسامون رو صفحه گوشیم

romangram.com | @romangram_com