#پانتومیم_پارت_167
نمیشنید مست بود؟نبود
مواد زده بود؟ نزده بود
و من حتی نمی تونستم خودم رو گول بزنم که دست خودش نیست
حالش بده...
اون میشنید با بیداری تمام دید زجه زدم
و مثل گرگ تیکه پارم کرد!
دید وقتی به بدترین شکل ممکن بهم تعرض شد و لال شدم و نگاه خشک شدم به سقف قفل شد و بازم ادامه داد.
بین نفس نفس زدناش فقط دستام بود که به مبل چنگ زده مونده بود.
چشمام بسته شد...
همش تقصیر خودم بود...اعتماد..همین میشه.
کاش میمردم و...
کاش!
یه جمله بود...یه جا خوندم یادم نیست تو کدوم رمان...اون جمله تو سرم چرخ میزد.
دلم تیر میکشید و اون جمله بیشتر تو سرم پیچ می خورد و تک تک کلماتش باعث میشد دردم بیاد
من دختر بد قصه ام ...
دخترای بد آینده ای ندارن!
(رمان دختر بد پسر بد تر)*
از روم که بلند شد ناباور همچنان به سقف زل زده بودم.
نگاهم چرخید و انگار تازه به خودش اومد
به موهاش چنگ زد و عقب عقب رفت که خورد به میز پشت سرش
اسپیکر لمسی که رو میز بود شروع کرد به خوندن و ناباور به اسپیکر لگد زد و گفت:
-ب...ببخشید...دختر بودی...دختر!
نگاهم همچنان به چشماش میخ شده بود.
اومد سمتم و گفت:
-الان میبرمت بیمارستان....باشه...خون ریزی داری...غلط کردم
حرفاش بین صدای خواننده ای که زیادی صداش برام آشنا بود محو شده بود.
-وقتی بارون میزنه...میشم اروم یه زره
ولی اون چیزی از این...
حالت داغون می فهمه؟
دادی بهم یه شاخه گل رز
romangram.com | @romangram_com