#پانتومیم_پارت_166
-مهراد نمی خوام،بس کن!
بی توجه بهم بازم ادامه می داد.
زورم بهش نمیرسید
کم کم صدام وحشت زده میشد
-مهراد لطفا...
تیشرتم رو کامل بالا زد و هرلحظه نفساش تند تر میشد
جیغ زدم:
-مهراد با تو ام!
با دستام به سینه و صورتش کوبیدم و ترس کل وجودم رو گرفته بود داشت گریه ام می گرفت.
دستام رو با یک دست محکم بالای سرم گرفت و عصبی گفت:
-دوست دخترمی!
مانتوم رو چنگ زد و از تنم در اورد بیشتر بهم چسبید با گریه جیغ زدم:
-نکن!می ترسم،مهراد نکن
تقلا می کردم و اون انگار تو این دنیا نبود فقط با ولع می بوسید و پیش می رفت
با گریه جیغ زدم:
-ولم کن عوضی
بغضم جایی بین گلوم مونده بود و نه بالا می اومد نه پایین
جیغام رو انگار نمیشنید فقط یه چیز رو مدام زمزمه می کرد
-تو دوست دخترمی
شاید مثل فیلما و رمانا یکی بیاد نجاتم بده
مگه فقط زندگی رمانیا قشنگ تموم میشه؟
با گریه به سینش چنگ زدم.
-مهراد ولم کن،تورو خدا
هیچی نمی فهمیدم دستش ر،و رو دهنم گذاشت.
لباسام بین چنگایی که به تنم میزد پاره شد.
چرا امیر رفت؟شاید اگه منتظر مونده بود صدای جیغام رو میشنید
هق می زدم و از وحشت بدنم به لرز افتاده بود.
نفسم بالا نمی اومد و اون قدر بدنم رو منقبض کرده بودم که حس میکردم رگای گردنم ممکنه پاره شه
-ت...تورو ...خدا
romangram.com | @romangram_com