#پانتومیم_پارت_168
رفتی
رفتی گفتی نبودنم زیادیم سخت نی
هرموقع بارون میزنه منم گریه میکنم به یاد تو
می فهمی؟...
بارون چه قدر دلگیره هواش من داغونمیشم از عشقی که نداشتم.
زندگیم رو پاش من گذاشتم چه فایده دیدم ارزش نداشتم...
لباسش رو مرتب کرد و کمربندش رو بسته نبسته به سوییچ ماشینش چنگ زد و گفت:
-الان ماشین رو از پارکینگ میارم بیرون
دویید بیرون و تا صدای در رو شنیدم قطره اشکی از گوشه چشمم رو گونه ام سر خورد
به زور نیم خیز شدم و به شکمم چنگ زدم
به رد سرخی که رو کاناپه رو لک انداخته بود.
بلند شدم و با سری که گیج می رفت شلوارم و بالا کشیدم و مانتومو تنم کردم و شالم رو، رو موهای به هم ریختم انداختم و به مبل چنگ زدم تا نیفتم و اون خواننده چرا بس نمی کرد؟
زندگیم رو من پاش گذاشتم...چه فایده دیدم ارزش نداشتم!
بغض کرده فوری از خونه خارج شدم و چندین بار کممونده بود بیفتم و بیهوش بشم اما خودم رو کنترل کردم.
در حیاط رو به زور باز کردم و خودم رو تو کوچه پرت کردم و کم مونده بود زمین بخورم.
هم زمان در پارکینگ باز شد و مهراد داشت ماشینش رو میاورد بیرون
چشمام سیاهی رفت و کممونده بود بخورم زمین که دستی دور کمرم و بازوم پیچید و چشمام رو نیمه باز به نگاه یخ زده و مرده امیر دوختم
بغض کرده لب زدم:
-ا...امیر
امیر نگاهش سر خورد رو لبام...بعد گردنم
زبونش رو، رو دندونای بالاش کشید و نگاهش پایین اومد و رو مانتوم خیره موند که جلوش رو چسبیده بودم و شالم رو انداخته بودم جلوی مانتوم.
صدای لرزون مهراد نگاه هردومون رو به پشت سرمون کشبید
-آیلین!
هم زمان رو به امیر با رنگ و روی پریده
مضطرب گفت:
-تو این جا چی کار می کنی
امیر خیلی آروم دست انداخت دور کمر و زیر زانوم رو بلندم کرد و ترسیده و لرزون به تی شرتش چنگ زدم.
به سمت موتورش رفت و من رو اروم رو موتور نشوند و دستام رو گذاشت رو دسته های موتور و گفت:
romangram.com | @romangram_com