#پناه_زندگی_پارت_518
-بشین داخل ماشین بگو ببینم چی شده
سوار ماشین شدیم ..برگشت سمتم وگفت:چیزی که میخوام بگم اصلا آسون نیست گفتنش خیلی سخته
عصبی گفتم:میگی یا نه
-ببین غزل توی این مدتی که باهات آشنا شدم میدونم که دلت یه جای دیگه است یه یکی دیگه فکر میکنی ..برام سخته گفتنش اما میخوام شانس خودم و امتحان کنم ...نمیخوام بعدها شرمنده خودم باشم که چرا بهت نگفتم ...غزل من..من بهت علاقه دارم...شاید فکرش رو هم نکنی چقدر اما میخوام بدونی که نه گفتن تو ضربه بدی رو بهم وارد میکنه خیلی بد
احساس میکردم دستهام دارم میلرزه ..پیمان داشت چی میگفت..میگفت دوسم داره ...چیزی که یه عمر انتظار داشتم بشنوم والان داشتم میشندیدم ...دستم وبردم سمت صورتم ببینم خوابم یا بیدار اما خیسی صورتم نشون میداد که گریه کردم..از ذوق زیاد؟یا از شوک؟نمیدونم فقط دلم میخواست گریه کنم ..باورم نمیشد به عشقش اعتراف کرد؟یعنی به آرزوم رسیدم
پیمان با تعجب نگام کرد وگفت:چرا گریه میکنی ؟حرفم ناراحتت کرد ببخشید ،غلط کردم گریه نکن
سرم وتکون دادم وگفتم:حرفت ناراحتم نکرد...
باید میگفتم ..باید بهش میگفتم که چندسال که دوسش دارم باید میگفتم که شنیدن این حرفها آرزوم بوده باید میگفتم که با نفسش زندگی کردم اما نتونستم فقط گفتم:اتفاقا منو به آرزوم رسوندی
-یعنی تو هم؟
-آره پیمان..اون پسری که همیشه بهش فحش میدادی ..اون پسری که به یه نفر دیگه علاقه داشت تویی پیمان
داشتو گذاشت روی صورتش وگفت:وای خدای من وای باورم نمیشه
دستش که از صورتش برداشت تونستم لبخندش رو ببینم ..گفت:خیلی خوشحالم غزل ..نمیدونی توی این مدت چه عذابی کشیدم..منو باش چقدر به خودم فحش دادم...نمیدونی وقتی که قربون صدقه میرفتی من چقدر حسودی میکردم دلم میخواست یه بلایی سر خودم وخودت بیارم
-منم خیلی عذاب کشیدم منم وقتی دیدم به خاطر مهسا اونجوری گریه میکنی ودوسش داری داغون میشدم ..همش با خودم میگفتم:من نمیتونم جایی توی قلب پیمان داشته باشم اما خوشحالم که خدا جواب هام داد
romangram.com | @romangram_com