#پناه_زندگی_پارت_499


یه ذره تعجب کردم گفتم:چطور ؟

-میخواستم اگه کار نداری عصری با بچه ها بریم فرحزاد به مهتاب جون وعلی آقا هم بگو

-راستش غزل جان ما امروز گرفتاریم نمیتونیم بیام شرمنده

-باشه اشکال نداره ببخشید مزاحمت شدم

-مزاحم نبودی .خوشحالمم کردی

-مرسی سلام برسون خدافظ

-خدافظ

احساس کردم یه ذره ناراحت شد ..بیخیالی گفتم ورفتم بیرون خاله با دیدنم گفت:کجا رفتی یهو؟

-ببخشید یه تلفن واجب شد باید جواب میدادم

علی :تلفن واجب آره؟کی بود حالا

-هرکی

-خب حالا این هر کی چی میگفت؟


romangram.com | @romangram_com