#پناه_زندگی_پارت_498
پری چشمکی بهم زد وگفت:یعنی تو زن بگیری کنار زنت نمیشینی
پیمان خنده ای کرد وگفت:نمیدونم
گفتم:چرا عزیزم میشینی اینقدر لوسش میکنی که ما حسودی میکنیم وخواهر شوهر بازی در میاریم
پیمان:بیخود میکنی تو به خانم من چیزی بگی
-اوا ..علی ببین بهم چی میگه
-کار خوبی میکنه عزیزم از زنش دفاع میکنه
-آره راست میگی ..
صدای زنگ اومد هممون بلند شدیم ورفتیم جلوی در ..وای وقتی خاله رو دیدیم چقدر جیغ جیغ کردیم بیچاره نمیدونست چیکار کنه عمو حسن هم قربونش برم فقط میخندید
پیمان
گوشیم که زنگ خورد .از بقیه جدا شدم اومدم اتاقم ..غزل بود صدام وصاف کردم وگفتم:بله
-الو پیمان سلام خوبی ؟
-سلام مرسی تو خوبی ؟
-ممنون کجایی ؟
romangram.com | @romangram_com