#پناه_اجباری_پارت_241
زنگو فشار دادم ... چمدونو گذاشت کنارمو رفت ... در با صدای تقی باز شد ... چمدونمو کشیدم و رفتم داخل ... چندتایی ماشین داخل خونه بود ... صدای آهگ میومد ... قبل از عقد اینا عروسی گرفتن !!!!
_ راســــــــــــــــــــــ ا !
برگشتم ... با دیدن ترنم همه چی یادم رفت ... یادم رفت از دست صدرا ناراحت بودم ... یادم رفت !
خودمو انداختم توی بغلش ...
_ خوبی عروس خانوم ؟
ترنم _ فکر نمیکردم بیای اینجا ...
_ از فرودگاه اومدم ...
ترنم _ خوب کاری کردی ... بریم داخل .
با هم رفتیم تو ...
_ قبل از عقد عروسی گرفتید ؟!
خنده اش گرفت ... وارد که شدیم با دیدن اینهمه جمعیت توهم خشکم زد ...
ترنم _ مامان ؟
خاله برگشت سمتم ... با دیدنم لبخندی زدو اومد طرفم ... و همین شد شروع سلام علیک هایی که یک ساعت طول کشید فکر کنم ... آخر سر هم تورج نجاتم داد ...
ترنم _ بیا برو توی اتاق من بخواب ... خسته ای نه ؟
_ آره ...
romangram.com | @romangram_com