#پناه_اجباری_پارت_196


ترنم هم بلند شد و اومد بیرون ... محمد توی ماشین منتظرمون بود ... سوار شدیم .

محمد _ فقط یه شهربازیه ها ! این چه سرووضعیه ؟

ترنم _ محمد تروخدا گیر نده ! نترس هیچ اشنایی تو رو با من نمیبینه !

محمد _ اینبار دیگه باید باهم باشیم !

ترنم لبخندی زد که من خنده ام گرفت .

_ نگو که آرمانم هست ؟!

ترنم _ من بهش خبر ندادم .... محمد بهش گفته بیاد .

_ بمیرم همچین تو بی میلم نیستی .

نیشش شل شد .... صدای خنده محمد پیچید توی ماشین . منو ترنم هم زمان نگاش کردیم ..

محمد _ عالی بود !

ماشینو روشن کرد ... هنوز میخندید ... منم بی اختیار لبخندی زدم ...

محمد _ راستی خبر نداری صدرا مسابقه شو چیکار کرده ؟

ترنم _ والله تورج میگفت با خودش حرف نزده ولی یکی از رابط هاش میگفت شده سوم !

محمد _ همونم خوبه ...

کنجکاو شدم ... چه مسابقه ای ؟! ولی با یادآوری شکل نحس صدرا بیخیال شدم ... سرمو چرخوندم سمت پنجره ماشین ...

romangram.com | @romangram_com