#پناه_اجباری_پارت_195


و قطع کردم ... نگام چرخید سمت محمد ... سرش توی گوشیش بود ... رفتم سمت کتاب شیمی ... نشستم و شروع به خوندن کردم ...

بدو اینکه نهارم رو کامل بخونم برگشتم توی اتاقم ... چندتا مبحث دیگه مونده بود ... باید تموم میکردم ...

ترنم _ مشکلی نداری ؟

نگاش کردمو گفتم : نه فعلا .

ترنم _ یکم استراحت کن بعد دوباره بخون .

_ بیخیال ... میخونم بعد یکم میخوابم تا شب انرژی داشته باشم .

ترنم _ باشه پس من میخوابم .

و دراز کشید روی تخت ... من مشغول شدم باز .

***

لباسمو پوشیدم ... ترنم جلوی آینه داشت به خودش میرسید ... شالمو انداختم روی سرم ...

_ میدونی عین اسمارتیزیم ؟

ترنم برگشت سمتم .

_ دیشب تو آبی من قرمز ... امشب تو سبز من زرد ...

خنده اش گرفت .

نگاهی به مانتو مشکی و زردم کردم و گفتم : بریم ؟

romangram.com | @romangram_com