#پناه_اجباری_پارت_182
با صدای گوشیم چرخیدم سمتش ... روی تخت بود ... رفتم نزدیک ... با دیدن اسم سهند دستم رفت سمت دکمه ریجکت ... ولی اشتباهی به دکمه جواب دادن خورد ... صدای سهند اومد : راسا به قرآن اگه جواب ندی برمیدارم میام تبریز ...
گوشی رو آروم برداشتم ... نزدیک گوشم اوردم ... دلم واسه صداش تنگ شده بود ... دلم واسه داداشم تنگ شده بود ... بغضم شکست ...
سهند _ عزیزم ... راسا جان !
سکوت کردم ... فقط صدای هق هقمو میشنید ...
سهند _ باز تو نی نی شدی ! من فکر میکردم رفتی اونجا درست شدی ... بزرگ شدی ... خانوم شدی ... ولی نه ... هنوز همون راسا زر زرویی ... هنوز همونی هستی که دفتر منه بیچاره رو پاره میکرد ... بعد تا میومدم چیزی بهش بگم سریع میزد زیر گریه ... هرکی نمیدونست این فیلمته فکر میکرد من زدمت ... حالا هم فیلمتِ ؟
هیچی نگفتم ..
سهند _ بخدا غلط کردم ... خودم فهمیدم چی گفتم .. خودم فهمیدم ... پشیمونم ... بخدا پشیمونم ... من به پاک ترین فرشته روی زمین تهمت زدم . موقعی که اون فرشته سعی میکرده خرابکاریشو جبران کنه .
صداش داشت میلرزید : بخدا حاضرم از همه کارام بزنم تا کاری کنم برگردی ... دیگه نمیتونم عمو رو ببینم ... شده یه پوست استخون ... همش چشمش به درِ ... تا ببینه سوگولیش میاد داخل ... دیگه نمیتونم زن عمو رو ببینم ... هنوزم فکر میکنه تقصیر اون بوده ... اگه اجازه نمیداد تو بری اردو این نمیشد ...
آرومتر گفت : حاضرم هرکاری کنم تا دوباره بهم بگی داداش ... تا دوباره بریم شهر بازی ... بخدا ایندفعه دیگه کاری میکنم اون خرس گنده هه رو ببریم ... رفتم تمرین کردم .. دیگه میتونم ... دیگه یاد گرفتم ...
تحمل نیوردم ... با عجز نالیدم : سهند ؟
سهند _ جان سهند .. بگو خواهرم ... بگو عزیز سهند ... بگو ..
نمیتونستم حرف بزنم ... نمیتونستم ... گوشی رو قطع کردم ... روی تخت افتادمو زار زدم ... برای بدبختیم .. برای اینکه بازم سهند فکر اشتباه میکرد ... برای اینکه فکر میکرد من پاکم ... برای اینکه میگفت غلط کردم ...
نمیخواستم ... سهند ... میخواستم پیشم باشه ... میخواستم همه چیو بهش بگم تا آروم شم ... ولی یه مهری روی لبم بود ... نمیتونستم به کسی چیزی بگم .
از اتاق بیرون نرفتم ... خوب گریه کردم ... خالی شدم ... بلند شدم ... لباسامو برداشتمو رفتم سمت حموم ... آب حالمو جا میورد .... به ترنم قول داده بودم برم ... باید میرفتیم سر قرار ... قرار با آرمان ... زیاد خوشم نمیومد ... ازش ... ولی برای دل ترنم شامپو ریختم روی موهام ....
با صدای ترنم نگاهمو چرخوندم سمتش ...
romangram.com | @romangram_com