#پناه_اجباری_پارت_183


ترنم _ آماده شدی ؟

نگاهی به سیاهی مانتوم کردم ...

آروم گفتم : آره .

شال قرمزمو سر کشیدم ... اومدم بیرون ...

ترنم _ خاله نگران نباشید دیگه .

خاله _ محمد حواست بهشون باشه .. امانتن !

محمد _ شم مامان ...

رفتم کنار در ... نشستم روی زمین تا کفشمو بپوشم ...

ترنم بالای سرم ایستادو گفت : عین روحی !

_ ممنون !

بلند شدم ... نیم نگاهی توی آینه به خودم کردمو اومدم توی حیاط .

ترنم اومد ... پشت سرش محمد ... درو باز کرد ... سوار شدم ... ترنم رفت جلو ... مثل دفعات قبل ... گوشه سمت راست نشستم ... سرمو تکیه دادم به شیشه ... سرماشو دوست داشتم ... کف دستمو چسبوندم بهش ... آرومم میکرد .

محمد _ کجا باید برم ؟

ترنم اسم یه جایی رو گفت که نشنیده بودم .. محمد بدون هیچ حرفی دور زد ...

ترنم _ آهنگ نداری ؟

romangram.com | @romangram_com