#پناه_اجباری_پارت_164
با حرص زدم پس کله اش و گفتم : پنج شنبه است بعد تو الان گیر دادی به من ؟!
ترنم _ یه بار ازت یه کمک خواستما .
_ برو سه روز دیگه بیا ... روز پنج شنبه بهت مشاوره میدم ...
بیرونش کردم تا بشینم بخونم ... درو قفل کردم ...
ترنم _ ایشالله صفر شی ...
_ کور خوندی !
ترنم _ خودم میام بهشون میگم کاری کنن تجدید شی .
خنده ام گرفت ... عین پیرزنا نفرینم میکرد ... با لبخند دوباره شروع کردم به خوندن .
با خوشحالی از کلاس اومدم بیرون ... خدایا شکرت کامل شدم .... با رقص و مسخره بازی اومدم بیرون ....کمی آب خوردم ... برگشتم تا برم بالا که یکی صدام زد ... نگاش کردم ... یکی از دخترای کلاسمون بود ....
_ بله ؟
اومد نزدیکم .... روبروم ایستادو گفت : دنبال دردسر میگردی ؟!
_ متوجه منظورتون نمیشم ...
دختره با تمسخر گفت : متوجه نمیشی نه ؟! منم اگه هرروز یه پسر خوشتیپ میومد دنبالم نمیفهمیدم چی میگفتم ....
نگاش کردم ...
دختره _ فکر نکن بخاطر اینکه اون پسره دو برابر پول درخواستی مدرسه رو داد منم مثل بقیه تحویلت میگیرم ... تو یه دختر فراری پا پتی هستی ... پس برای من دم درنیار ...
romangram.com | @romangram_com