#پناه_اجباری_پارت_163


وا رفت ...

_ آها اون ... خب ؟

دوست داشتم اذیتش کنم ...

ترنم _ به نظرت چی گفت ؟

_ کی ؟!

با حرص گفت : راســــــــــــــــــــــ ـــــــــا ...

با خنده گفتم : ببخشید .. بفررما ...

ترنم _ گفت میخواد منو ببینه ...

_ خب ؟ مگه توی جشن نگفت بهت چیزی ؟

ترنم _ نه بابا ... بیشعور گفت تو که با همه پسرا میرقصی برو با بابا بزرگ هم برقص ....

خنده ام گرفت ... ترنم با حرص گفت : تا الان قهر بودیم .... عصر زنگ زد ... کپ کردم .... اومده تبریز ...

_ بابا این پاک عقلشو از دست داده ...

ترنم _ میترسم ...

_ کی باید همو ببینید ؟

ترنم _ پنج شنبه .

romangram.com | @romangram_com