#پناه_اجباری_پارت_114


نگاش کردم .

صدرا _ چجوری حامله شدی ؟!

خشکم زد ... چی ؟! درست شنیدم ؟ حامله ؟ من ؟

با تته پته گفتم : چ ...ی ؟

صدرا _ تو لعنتی حامله بودی !

لبخندی نشست روی لبم .

_ شوخی بیمزه ایه .

داد زد : تو با خودکشیت اونو کشتی .

صدای منم بلند شد : دروغ نگو . شوخی بیمزه یه .

از روی میز یه تیکه کاغذ برداشتو پرت کرد سمتم ... خورد به صورتم و افتاد پایین ...

صدرا _ جنین سقط شده میفهمی ؟

جنین ؟ بچه ؟! حامله بودن من ؟! سقط شدن ؟! نه داره دروغ میگه .

صدرا _ چجوری حامله شدی ؟

کلافه رفت سمت در و برگشت ... عصبی کل اتاقو قدم میزد .

نگاهمو دوخته بودم به ملحفه سفید بیمارستان ... داره دروغ میگه .... میخواد منو بترسونه .. میخواد بازم تهدیدم کنه ... لعنتی باز میخواد منو بترسونه .... آره داره منو میترسونه ... سرمو بلند کردمو گفتم : چرا ؟

romangram.com | @romangram_com