#پناه_اجباری_پارت_115
نگام کرد ... دهنشو باز کرد تا حرف بزنه که در باز شد . یه پرستار بود ... سرشو اورد داخلو گفت : جنسیس توی حیاط مال شماست ؟
صدرا با کلافگی گفت : بله !
پرستار _ بفرمایید جابجاش کنید ... مزاحم بقیه است .
صدرا _ چشم .
پرستار _ سریعتر لطفا .
صدرا _ چشم خانوم .
پرستاره که دید صدرا عصبیه رفت بیرون ... منم چیزی نگفتم ... رفت سمت در ... بدون هیچ حرفی رفت بیرون ... نگاهمو از در گرفتم و گفتم : من حامله بودم ؟! چجوری ؟!
دلم نمیخواست فکر کنم راست میگه ... باز سرمو چرخوندم سمت در ... در باز ... سریع مغزم آنالیز کرد ... من باید فرار میکردم ...
سرمو از توی دستم کشیدم بیرون ... چشمامو بخاطر سوزشش بستم . پامو گذاشتم روی زمین . باز درد پیچید توی شکمم ... فشار دادم تا از دردش کم شه . رفتم سمت در ... باید میرفتم ... نگاهی به اطراف کردم . انتهای راهرو زده بود خروج ... باید از اون طرف میرفتم ... ولی با این لباسم ... خیلی ضایع بود ... نگاهمو چرخوندم سمت ایستگاه پرستاری ...
یه پرستاری از توی ایستگاه در اومد و گفت : خانوم دکتر ؟
و رفت توی یه اتاق ... نگاهمو چرخوندم سمت دیگه راهرو ... کسی نبود ... یکی از پرستارا سریع اومد بیرون از اتاق ... یه جایی نزدیک بود سکندری بخوره و بیفته .
پرستار _ خانوم کاظمی ؟ خانوم احتشام منش ؟ مری اتاق 98 دوباره مشکل پیدا کرده .
و رفت سمت یه اتاق دیگه ... چند تا پرستار از کنارم مثل گلوله رفتن سمت همون اتاقه ... از اتاق اومدم بیرون ... کسی نبود ... با اینکه شکمم درد میکرد ولی شروع به دویدن کردم ... کف راهرو لیز بود ... ولی میتونستم بدوم .. رسیدم به خروجی ... درشو باز کردمو از پله ها دویدم پایین ... وای دلم ... بمیری صدرا که داغونم کردی .
دستمو به دیوار گرفتم و کمی استراحت کردم .
_ خانوم اینجا چیکار میکنید ؟
romangram.com | @romangram_com